آقا محمد علي كرمانشاهي

100

مقامع الفضل

است كه : اگر معنى وجود وموجود - كه بديهي التصور است - مشترك معنوي باشد ميان واجب وممكن ، پس عين ذات واجب خواهد بود ، يا جزء آن ، يا عارض آن ، وتالي باقسامه باطل است ، زيرا كه : عين نمىتواند بود ، به جهت آنكه : وجود بديهي التصوّر است وذات واجب بديهي نيست ، ووجود صفت است وصفت عين ممكن نمىتواند بود چه جاى عين واجب ، ووجود يا مقتضى عروض است يا مقتضى لا عروض كه آن قائم به ذات بودن است ، يا مقتضى هيچ‌كدام نيست ، اگر مقتضى عروض است پس در هر جا كه يافت شود عارض خواهد بود وعروض ذات واجب لازم آيد واين محال است ، واگر مقتضى لا عروض است لازم آيد كه وجود ممكن نيز قائم به ذات باشد ، پس ممكن ممكن نخواهد بود وآن خلاف فرض است ، واگر مقتضى هيچ‌كدام نيست پس اقتضاى عروض يا لا عروض سببي مىخواهد غير معنى وجود ، پس لازم مىآيد كه ذات واجب در قيام به ذات ؛ محتاج به غير باشد واين محال است ، پس وجود عين ذات نمىتواند بود ونمىتواند كه جزء ذات واجب باشد ، زيرا كه با لزوم مفاسد مذكوره لازم مىآيد تركّب واجب ، واين محال است ، ونمىتواند كه عارض ذات باشد ؛ زيرا كه فاعل آن يا ذات واجب است يا غير آن ، وبر اوّل ، لازم مىآيد كه : ذات هم فاعل باشد وهم قابل ، واين محال است ، وبر ثاني ؛ لازم مىآيد احتياج واجب در وجود به غير ، پس ممكن خواهد بود واين خلاف فرض است . وجواب : اوّلا به قلب ونقض است به اين طريق كه : اگر معنى وجود - كه بديهي التصوّر است - مشترك لفظي باشد ميان واجب وممكن ، يا عين هر موجود است يا جزء يا خارج ، پس اگر عين باشد لازم آيد تعدّد واجب ونفى ممكن ، زيرا كه بر اين تقدير هر موجودى واجب خواهد بود ، واگر جزء باشد ، لازم آيد تركّب واجب در واجب وخروج ممكن از امكان ، زيرا كه ثبوت ذاتي